عبدالله مستوفى
457
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
من از خوانندهء عزيز ميپرسم با چنين مردمى ، كه ميخواهند به زور پرچانگى آفتاب را منكر شوند ، و هيچ بقبح بين المللى اين انتشارات خود برنمىخورند ، آيا ميتوان وارد معامله شد ؟ آن هم معاملهء پنجاه ساله ؟ خير ! و مسلما خير ! ! زيرا ، گذشته از مضار سياسى ، اساسا اين آقايان در معامله و دادوستد عادى هم ، هيچ حق و حساب سرشان نميشود و در قراردادهائيكه ميبندند ، مقصودشان بهانه براى ورود به كار است . آنچه را بموجب قرارداد بايد ببرند ، مىبرند و آنچه را بايد بدهند نميدهند . چنان كه ، بموجب همين شيوهء مرضيه ، چندين فقره از مواد قرارداد دوستى بين ما و خود را ، با وجود گذشتن بيست و هفت سال ، به شرحى كه در صفحهء 191 - 192 از همين جلد ، در تحت عنوان « بدقمارى » نوشتهام ، تاكنون اجرا نكرده و نميدانم ، چند سال است شيلات ما را برده ، و خورده ، هيچ آب به آن كوزه نمىكنند كه طبق پيمان ، حق الارض ما را بدهند . وقتى هم روزنامهء شهريار ، با كمال ادب از سفارت روس پرسيده بود « از هزار و سيصد و بيست ، ببعد از اين بابت بدولت ما چه دادهايد » جوابى از اين سؤال نشنيد ، ولى مثل بابى شدن مسلمانى ، كه طلب خود را از آخوندى مطالبه كرده بود ، راديوى مسكو اين روزنامه را « مرتجع » ( ! ) خواند ! من نذر مىبندم « 1 » كه اين آقايان ، تابحال يكدينار از بابت سهم خود ، راجع بآبى كه باسكناسها بستهاند نپرداخته باشند . حساب كرايهء راهآهن ما ، كه مصالح جنگى محمولهء از آمريكا را ، از ساحل خليج فارس بدرياى مازندران ، براى آنها برده است كه با كرام الكاتبين است و هيچ معلوم نيست از قرار تنى چه مبلغ ، بايد بدهند و يقين دارم هنوز هم چيز مهمى از اين بابت ، مخصوصا روسها نپرداختهاند ! در اين چند ساله كه ايران بىدروبند بوده است ، چقدر متاع روس ، بىگمرك و بىكرايه وارد خاك ايران ، و به قيمت بازار سياه فروخته شده و چقدر متاع اين كشور البته باز هم بىگمرك و كرايه ، و شايد مثل چوبهاى قيمتى جنگلى اين كشور ، مجانا و بلاعوض بروسيه رفته و هنوز هم دنبالهء اين قاچاقچىگرى ، و دزدى بين المللى قطع نشده است ؟ از حساب بيرون است ! و من از دولتهاى خودمان ، بيشتر تعجب دارم كه چرا آخرى به اين دزدى علنى نميدهند ، و خاتمهاى براى اين يغماگرى قائل نميشوند و بعد از شش سال ، دروبندى براى كشور ستمديده و تالانزدهء ما ، برقرار نميكنند ؟ « وقتى گربه بيحياست ، در ديگ را چرا محكم نمىنمايند « 2 » » اگر بنا است ، در اين امر ساده هم ، بشوراى امنيت مراجعه كرد ، اين كار را براى چه روز گذاشتهاند ؟ از اين سوابق و شواهد پيداست كه اين آقايان ، كه هستى خود و حكومت خود را
--> ( 1 ) - اصطلاح : « نذر مىبندم » از زبان فرانسه گرفته شده است . در فارسى من هيچ به اين اصطلاح برنخوردهام . ( 2 ) - اصل مثل ؛ « در ديگ باز است حياى گربه كجا رفته است » مىباشد و مورد استعمال آن در محلى است كه بخواهند به كسى تغييرى نسبت به بىرويه كارى او در كار بىتفتيشى بنمايند .